قسمت دوم
ب) «بشر» مورد بحث به چه معنا است؟ شاید این سوال بی مورد تصور شود؛ زیرا تقریبا اتفاقی است که مقصود از بشر، همان انسانی است که همه میشناسیم. از این رو، «حقوق بشر نه به معنای حقوقی است که افراد بشر دارند، بلکه به معنای آن حقوقی است که انسانها به دلیل اینکه انسان هستند از آن برخور دار اند؛ یعنی برای برخورداری از آن حقوق، صرف انسان بودن کافی است، فارغ از شرایط مختلف اجتماعی و نیز سطح استحقاق آنها».
(13) اما تعیین آن به وسیله ی افراد یا دولتها، ارتباط وثیقی با نگرشها و رویکردهای آنان از بشر دارد.(14) این جاست که این سوال منطقی مطرح میشود که مقصود از «بشر» در این اعلامیه چیست؟ «آیا این همان انسانی است که پیامبران آن را برای ما توصیف نموده و گفتهاند انسان موجودی است دارای شرف و حیثیت و کرامت ذاتی که با حکمتبالغه خداوندی به وجود آمده و رهسپار یک هدف اعلایی است که با مسابقه در خیر و کمال به آن هدف خواهد رسید؛ مگر این که خود انسان، این ارزش را از خود منتفی سازد و هر کس به این انسان اهانت کند و حقوق او را نادیده بگیرد، با مشیتخداوندی در مقام مبارزه برآمده است. یا این همان انسانی است که امثال توماس هابز و ماکیاولی او را برای ما تعریف نمودهاند که «انسان، گرگ انسان است» و هیچ حقیقت ارزشی در وجود انسانی واقعیت ندارد؟».(15) «حقوق جهانی بشر از دیدگاه غرب، موضوع فضیلت و کرامت ارزشی را برای انسانها نادیده گرفته است؛ در هیچ یک از مواد این حقوق، امتیازی برای انسانهای با فضیلت و با تقوا و با کرامت مطرح نشده است»(16)؛ بلکه بر اساس تلاشهایی که در کنفرانسها و مجامع بینالمللی به عمل آورده، با یک نگرش سکولاریستی، انسان را از حوزه ی ارزشها جدا کرده است و واضح استکهاسلامبهطور کلی با سکولاریسم، هم در تفسیر انسان و هم درتفسیرعالمهستیو هم در تفسیر حقیقت حیات، ناسازگاراست.(17)
بر اساس تفکر سکولاریستی، انواع فساد و فحشا تجویز و ارزشهای دینی حذف میشود. بدینسان سکولاریست با تنزل مقام شامخ انسانیت، بیشترین اهتمام را به آزادی به معنای اباحهگری و رهایی از قیود اخلاقی و مذهبی میدهد و آزادیهای مدنظر آن بیشتر در آزادی تن و شهوت خلاصه میشود.(18) به عبارت دیگر، حقوق بشر غربی به کرامت ذاتی بشر بسنده نموده، از حیثیتبالاتر، یعنی کرامت ارزشی، تغافل نموده است. در حالیکه اساسیترین حقوق انسان آن است که «بشر» را در حوزه ارزشها تفسیر کنیم.(19) از دیدگاه اسلام، این امتیاز (کرامت ارزشی) برای نیل انسان به موقعیتهای شایسته ی زندگی اجتماعی، ضروری است.(20) بنابراین منشای بسیاری از تفاوتها در ماهیت و مصادیق حقوق بشر از دیدگاه اسلام و غرب، اختلاف جهانبینی و تفاوت در انسانشناسی میباشد.
گر چه مقصود ما هرگز این نیست که «انسان» به صرف انسان بودن و فارغ از هر حیثیت دینی، نژادی، جنسیتی و...، حقوقی ندارد؛ زیرا همانطور که استاد مطهری فرمودند: «از دیدگاه اسلام، حتا برای بدترین مجرمین نیز حقوقی در نظر گرفته شده، و کسی نمیتواند آن حقوق را نادیده بگیرد. در منطق اسلام اگر کسی هزاران نفر را کشته باشد و مجازات صدبار اعدام هم برای او کم باشد، باز هم حقوقی دارد که آنها باید رعایتشوند».(21) اما سخن در کلیت این حقوق است . به همین جهت حتا پیشنهادهای بسیاری از دولتهای شرکتکننده در کنفرانس سانفرانسیسکو (برای تدوین منشور ملل متحد) که به منظور روشن شدن ماهیتحقوق بشر و نحوه ی حمایت از آن صورت گرفت، هیچ یک به تصویب نرسید (22) و در نتیجه همانطور که «هنری استینر» و «فیلیپ آلستون» میگویند: علیرغم پذیرش گسترده ی اصول حقوق بشر در تدابیر و طرحهای ملی و بینالمللی، توافق کاملی درباره ی ماهیت چنین حقوقی و گستره ی اساسی آن (یعنی تعریف حقوق بشر) و مبنای اعتبار آن، وجود ندارد.(23) حاصل آنکه همانطور که علامه محمدتقی جعفری میفرماید: «نظام حقوقی اسلام و غربی در کلیت اصول اساسی حقوق بشر (یعنی حق حیات شایسته، حق آزادی، حق امنیت، ممنوعیتشکنجه، ممنوعیت مجازات و هرگونه رفتار ظالمانه و ممنوعیت رفتار بر خلاف شوون انسانیت) مشترک هستند».(24) اما به دلایلی که برشمردیم، در مبانی و برخی از مصادیق و بیشتر از آن در گستره و دامنه ی این حقوق، تفاوتهای چشمگیری وجود دارد» (25)...
ادامه دارد







