اختلاف در مبانی حقوق بشر و ریشههای آن
همانگونه که جروم شستاک خاطر نشان میسازد، هرگونه نگرشی نسبتبه بحث و بررسی نظریات فلسفی حقوق بشر، بدون پرداختن به مبانی و افکاری که ساختار حقوق بشر را شکل دادهاند، مبهم و مشوه خواهد بود. (26) این حقوق از چه منبعی سرچشمه گرفتهاند، و منشای اعتبار آنها چیست؟
بر سه واژه محوری در این عبارت تامل کنید:
1 . «گسترش» نه صرفا ارایه؛ زیرا ایدههای مربوط به ارزشهای غربی، اکنون بیشتر توسط نخبگان و روشنفکران تحصیلکرده در غرب و پیشتر به وسیله ی عواملی مانند مدیران و حاکمان دوره استعمار و نظامهای آموزشی آنها در سراسر جهان ارایه شده است.
2 . «تعمیق»، یعنی برداشت موجود از ارزشهای غرب در جهان اسلام، مانند نقاط دیگر، به قدر کافی عمیق و ریشه دار نیست که بتوان فرهنگهای موجود را در آن جا کاشت.
3 . «مشروعیت» یعنی به نحوی باید سلطه ی غرب را پذیرفت که در حد امکان با نوعی نگرش منطبق باشد و مانند سابق نباید تحمیل یا تهاجم فرهنگی محسوب شود؛ به طوری که به عنوان ظهور مجدد امپریالیسم فرهنگی با خطر مخالفت مواجه گردد.
بر اساس همین رویکرد است که بسیاری از دگراندیشان وطنی هم صدا با نویسندگان و گویندگان و صاحب نظران غربی اعلام میکنند که حقوق بشر مجموعهای از ارزشهای صرفا سکولار است و خداوند این حقوق را به مردم ارزانی نکرده است و در هیچ یک از نهادهای دینی، ریشه ندارد؛ بلکه نسبتبه ارزشهای اسلامی برتری دارد و هر جا که ارزشهای اسلامی با حقوق بشر تعارض یابد، حقوق بشر باید مقدم شود و مهمتر این که میگویند: لازم است آموزههای اسلامی را از طریق سکولار نمودن آنها یا با ارایه تفسیر هرمنوتیک از قرآن، طوری تغییر دهیم که با ارزشهای بینالمللی حقوق بشر منطبق شود؛ زیرا آنان شریعت را کهنه و اهتمام به آن را ارتجاع و برخاسته از سنت گرایی میدانند...
ادامه دارد






