من زن افغان هستم. همان طور که تو لحظه شماری می کنی تا بر چوکی اقتدار بنشینی، من هم لحظه شماری می کنم تا ببينم چه کسی باز هم با دست های خود برای ما خانه های غم یا شادی را آباد می کند. می خواهم ببینم چه کسی سر نوشت ما را رقم می زند. نمی دانم آيا با آمدنت جنگ شدت خواهد گرفت و همین طور ادامه خواهد داشت؟ می خواهم ببينم در این دل غم دیده باز چه خواهی کاشت. کشتن پدران و برادران مان ادامه خواهد داشت و بار دیگر در چشمان ما گریه سیل خواهد شد؟
نمی دانم وقتی آمدی چه خواهی کرد، در باره ي آن بیچاره هایی که یتیم اند، فقیر اند، بی خانه اند و بی سواد اند! نمی دانم وقتی آمدی چه خواهی کرد در باره ي آنهایی که زیر ضربه های سنگین شلاق مردان دم می دهند و یا آن عده ای که با خوی حیوانی و شهوانی خود زندگی معصومی، طفلکی و یا دخترکی را نا بود می کنند.
نمی دانم چه خواهی کرد برای آن عده از هم نوعان من که در قریه ی دور به دليل عدم وجود مراکز صحی در زمان ولادت فرزندش دم می دهد.
نمی دانم چه خواهی کرد درباره ي آن عده ای که در دوردست ها فقط نظاره گر گذر زندگی اند و از تو و امثال تو که در زندگی او نقش دارید، بی خبراند. یعنی به آناني كه بی سواد اند، چه می توان گفت.
ريیس جمهور آینده کشور!
وقتی آمدی باز هم فرزندان ما گرسنه خواهند ماند؟ باز هم چشم ها در انتظار لقمه نانی خواهد بود؟ می دانی که قیمت ها بسیار بلند است. نمی دانم درکم می کنی یا نه. به قول معروف " سواره از دل پیاده نمی آید". آیا شما هم گاهی به جاده های خاکی ما پیاده می شوید؟ آیا گرد و خاك سرک های کابل سر و صورت شما را لمس خواهد کرد؟ یا روی مبارک تان در پس شیشه های سیاه کروزین پنهان خواهد ماند.
به انتخابات چیزی نمانده است .
ريیس جمهور! تو که آمدی مردسالاری کم خواهد شد یا نه بر عکس؟
حقوق مرد و زن برابر خواهد بود یا نه برعکس؟
من به تو رای می دهم.
به تو که چشم امید همه ملتی تا آبروی شان باشی. به تو که اعتماد کردیم برای زندگی بهتر نه بدتر.
به تو رای می دهیم .
به تو که باورت داشتیم برای برقراری صلح آزادی و امنیت.
از تو می خواهم جنگ، فساد، خونریزی، برادرکشی، خیانت، نژاد پرستی، برتری طلبی، بی حرمتی، فقر و تنگ دستی را ریشه کن کنی.






