طنز در تقابل با زنان؛ اما چرا؟

روزنامه هشت صبح

۱۲ام شهر
جمعه
اندازه ی متن
  • افزایش اندازه ی فونت
  • اندازهه ی فونت پیش فرض
  • کاهش اندازه یفونت
Home انديشه انديشه طنز در تقابل با زنان؛ اما چرا؟


طنز در تقابل با زنان؛ اما چرا؟

نامه الکترونیک چاپ PDF
یادداشت نخست
از قول خانم رویا صدر طنز نویس معاصر ایرانی، سیما و نقش زنان را در جریان طنزنویسی زبان فارسی دری از دو چشم انداز می توان بررسی کرد؛ نخست، زن به عنوان سوژه ای در طنز و دو دیگر بررسی نقش زنان در طنز آفرینی.
طنز در ادبیات کلاسیک و معاصر افغانستان سیمای مردانه داشته است و تنها در سال های اخیر معدود طنز نویسان زن در این عرصه قلم و قدم زده اند. بی هیچ انکار و گزافه ای در ادبیات کلاسیک، مردان هجا گو و بذله سرا به زن برخورد و نگاه ابزاری داشته  و آنان را  مایه ای برای شوخی ها و تحقیر های جنسی خود دانسته اند.
 عبید زاکانی، سعدی، مولانا، انوری، سوزنی و دیگر طنزسرایان با نگاه جنسی محض به زنان نگریسته اند؛ اما تداوم این نگاه تا سالیان پسین این باور را تداعی می کند که این دید ابزاری فراتر از ریشه داشتن در ساختار های پدر سالارانه ي آن زمان، در حمایت از پیوستگی اندیشه ها و باورهای  مردانه و برتر نگهداشتن مردان عمل کرده است.
به این ابیات نگاه کنید:
زنان چو درختند سبز آشکار
و لیکن نهان زهر دارند بار /اسدی طوسی
زنان چون ناقصان عقل و دینند
چرا مردان ره آنان گزینند؟/ منسوب به ناصر خسرو
زن از پهلوی چپ شد آفریده
کس از چپ راستی هرگز ندیده/ جامی
سنایی بر خامه فردوسی آفرین می گوید:
چه نکو گفت آن بزرگ استاد
که وی افگند شعر را بنیاد
کانکه را دختر است جای پسر
گرچه شاهست هست بد اختر
نگرش عمومی به زن و نقش او در ساختار های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی در طنز به شدت نمود یافته است؛ به این فرضیه ها توجه کنید:
 زن نباید از خانه بیرون شود
چو زن راه بازار گیرد بزن
ورنه تو در خانه نشین چو زن/ فردوسی
زن نباید علم، دانش، سخنوری و نویسندگی بداند
دختر چو گرفت خامه
ارسال کند جواب نامه
آن نامه نشان روسیاهیست
نامش چو نوشته شد گواهیست / نظامی
و یا:
زن بد را قلم به دست مده
دست خود را قلم کنی آن به
زان که شوهر شود سیه جامه
تا که خاتون شود سیه خامه / اوحدی مراغه یی
زنان مکار و بی وفا هستند
الخاتون: آن که معشوق بسیار دارد
المستور: آن که به یک عاشق قانع باشد/ عبید زاکانی
بحث خیانت زن و حیله گری و مکارگی او در ادبیات کلاسیک دری پیشینه ي طولانی دارد. این بحث به شکل یک جریان ساختارمند از سوی نویسندگان و شاعران مرد نه تنها دنبال می گردید بل  به تاسی و تاثیر پذیری از وضعیت همان دوره به این فرضیه های بی اساس مهر صحت و عقلانیت نگرش مردانه هم زده می شد. داکتر جانسون نویسنده ي بزرگ قرن هجده می گوید: " چون فن نوشتن اکثرا هنر مردانه بوده، گناه این که چه کسی زندگی را تلخ می کند، به گردن زن افتاده است". (1)
 در حکایت "امرد بن" در مثنوی مولانا، زنی شوهرش را می فریبد و با مکارگی در مقابل چشمان اش با معشوق خود نزدیکی می کند. حکایت شهوت رانی کنیزک با خر با بیان اروتیکی خود در مثنوی حرص و طمع زنان را در شهوت رانی و کم عقلی و بی شعوری آنان را در دریافت معادله های عینی بازتاب می دهد.
 هزار و یک  شب سراسر بدون هیچ مجامله ای از فریبکاری، شهوت رانی، فتنه گری، جادو گری، مکر و حیله گری زنان روایت می کند. در تمام این روایت ها  زنان مردان را فریفته به دام  می اندازند؛ تاریخ و ادبیات مذکر چنین سیمایی را از زنان  ارايه می کند که بی گمان سنگ بنای تبعیض و نابرابری های جنسیتی امروز را ساخته اند.
تنها ادبیات فارسی دری نیست که بار مذمت و نکوهش زنان را به دوش داشته است؛ در ادبیات کلاسیک اروپا نیز قصه به همین منوال است. جوونال طنز ششم خود را به "افسانه ي زنان بد" اختصاص داده است. پوپ طنز نویس دیگر در مقاله ي "اندر باب خصایل زنان" زنان را بلهوس و پیش بینی ناپذیر خوانده است. به نظر او حتا بهترین و کاملترین زن، نمونه ای از یک تناقض است. سویفت در اکثر طنزهایش بیزاری و انزجار خود را از زنان بیان کرده است. بایرون در مقابل زنان منفی باف بود تا جایی که طنز های تلخی در مورد آنان بیان می کرد و زن را وسیله ای برای عیاشی می دانست و بس:" بیایید با شراب و زن و عیاشی خوش بگذرانیم...".
اصولا از آغاز پیدایی ادبیات و انواع ادبی، طنز صدای زنانه نداشته است. اگر کسی چون مهستی خطری هم کرده است، صدایش در بین صداهای مردانه ناپدید شده است. کسانی هم که به پژوهش در این عرصه دست یازیده اند، تنها بیان پورنوگرافیک مردان را بازتاب داده  و با احتیاط از برابر مهستی که با بیان بی پروا و زبان تند و تیز خود شعر اروتیک می سرود، گذشته اند و به جای مهستی از شرم (شهرآشوب) های او به خود پیچیده  و زبان را با دندان گزیده اند؛ چون نباید زن از چهارچوب خود فراتر قدم زده سخن بگوید؛ نباید نقش های پذیرفته شده ي خود را فراموش کند و با نگاه بی پروا و جدید به جهان بنگرد.
بازتاب طنز در نثر و پرداختن به آن به عنوان یک گونه ي مستقل با تاثیر پذیری از طنز در ادبیات معاصر اروپا در صد سال اخیر، در افغانستان جریان جدید طنز نویسی را در چهار چوب های گونه گون به وجود آورد. در مطبوعات و تاریخ معاصر افغانستان شخصیتی که با دید جدید به سوی زنان نگریست، همانا محمود طرزی است. او با نشر جریده ي سراج الاخبار انقلابی را در نثر نویسی به میان آورد و تهداب مطبوعات نو را گذاشت. طرزی در سراج الاخبار افغانیه ستونی را به نام ناموران زنان جهان اختصاص داد که در آن به علاوه ي خودش اسما رسمیه خانم اش که زن تحصیل کرده و آگاهی بود، نیز مطالبی نبشت.
با بررسی طنز معاصر افغانستان می توان دریافت که زنان همچنان سوژه های جذابی برای طنز اند و طنز همچنان ژانر مردانه باقی مانده است و بانوان به ندرت خطر داخل شدن در حوزه ي طنز را کرده اند.
نگرش طنز نویسان معاصر نسبت به زن متفاوت است؛ گاه تنها کوشیده اند که کنش هایی چون همچشمی، مد پرستی، پول پرستی، تجمل دوستی، گوهر دوستی، سبک مغزی، نادانی، پر حرفی و... را بازتاب داده و صادقانه از وضعیت موجود انتقاد کنند و با آفریده های خود دگرگونی ای در ساختار ها به میان آورند تا درک مخاطب را نیز دچار دگر پذیری کنند و گاهی همچون نیچه که می گفت زنان طنز خلقت هستند، به زنانگی بتازند و آن را مایه سرگرمی توده ها سازند.
موقعیت زنان در طنز تجسمی بیشتر از تمام گونه های طنز آسیب پذیر بوده است. هرگاه به مقوله ي حضور زنان در کارتون بنگریم غالبا در این خطوط غیرمستقیم و معنا دار به سیماهای ناهمگون اما به شدت تکمیل کننده ي همدیگر شان دست می یابیم و این شاخصه ها را به دست می آوریم: موجود پرخاشگر و بی منطق، ظالم و بی پروا، مغرور و بیوفا، شهوت انگیز و گمراه کننده، دلبسته ي وسایل آرایش، دوستدار وسایل زینتی و گوهر، جستجوگر راه هایی برای مصرف کردن و به هدر دادن پول مردان و ... زن در کارتون  حضور منطقی نداشته  و به سان یک شی زینتی از یک نقطه ي کارتون به نقطه ي دیگر جا به جا شده است؛ و این شی تنها در پیوستگی دنیای مردانه نقش داشته است و بس.
زنان در کارتون با الهامی که از جذابیت جنسی شان سرچشمه می گیرد، سوژه ای برای ذهن وقاد مردانه هستند. زنان غالبا به صورت جدی در کارتون بازپرداخته نمی شوند و با این که در نظام هستی آفریننده هستند؛ اما در بازنموداری این آفرینش هیچ و یا حداقل دست کم محسوب می گردند.
ساختن چنین کلیشه برای زن در کارتون به عنوان موجود شهوت انگیز و اغفال کننده ي مردان، بیشترینه نقش جنسیتی زنان در روابط اجتماعی شان را صدمه زده است.
تکرار نقش های کلیشه ای زنان در آثار ادبی بینش مبتذل و توده ای را در مورد کارکردهای متعارف زنان گسترش می دهد و چنین تکرار در کارتون هم نموداری از پرداخته های از قبل ساخته شده ي جامعه پدرسالار است که به تعبیر دوبوار زنان از قبل ساخته شده را تحویل جامعه می دهند و نقطه ای برای شک و ابهام در پذیرش جنس دوم بودن آنان باقی نمی گذارند. کارتون در این راه ابزار کارا و کارساز برای به کرسی نشاندن پیش داوری هایی که به صورت تیوری های یقینی در هر گوشه ي جهان ارايه می گردند، است که با کمک اندیشه های حاکم از کمترین فرصتی برای مستحکم سازی این نقش های از قبل تعیین شده و به ظاهر رزین و ثابت فروگذاشت نمی کنند.
محمد همایون هژبر شینواری، کارتونیست نامبردار کشور که زن در تمام کارتون هایش حضور منطقی و سالم  دارد، معتقد است که اساسا در افغانستان کارتون هایی که قهرمان آنها زنان باشند، کمتر هستند و از سوی دیگر در صورتی که در جامعه مناسبات اجتماعی به نحوی حکمفرما باشد که زنان را پرخاشگر و بی منطق بدانند، پس هنرمند هم که جزیی از جامعه است، برای محکم شدن موقعیت خود همین عقاید را بازتاب می دهد. این رابطه ای است بین مخاطب و آفرینشگر. وقتی سطح ذوق و اندیشه در جامعه پایین باشد، آثاری که پدید می آیند نیز همین ذوق را بازتاب می دهند.
او ریشه بازتاب منفی سیمای زن را در طنز و کارتون، مناسبات نامتناسب و نامتوازن اجتماعی می داند  و می گوید که در افغانستان و در کل در شرق حضور زنان در جامعه جدی گرفته نشده است. هنر هم لایه ای از بازتاب همین مناسبات اجتماعی است. هرگاه این مساله را در شعر هم بنگرید با چنین برخوردی متوجه می شوید. در شعر، زن بیشتر از لحاظ جنس خود نفس می کشد. نمی توان انکار کرد که زن همواره منبع الهام برای همه نویسندگان، شاعران و هنرمندان بوده است؛ اما او در این راستا به خاطر جسم اش و به خاطر لذتی که برای مرد ایجاد می کند، مطرح شده است. زنان شاعر و هنرمند هم درگیر همین مناسبات اجتماعی نامتوازن بوده اند و به همین دلیل دست به خود سانسوری زده  و در آفرینش های خود نیز با خود صادق نبوده اند.
تحولات یک دهه اخیر و رایج شدن واژه های جدید در فرهنگ سیاسی- اجتماعی افغانستان نوعی بی باوری و تعصب را در اذهان عامه به میان آورده است. از جمله مفهوم"حقوق زن" و استفاده ي سیاسی از آن در نهاد های قدرت و برداشت نادرست عامه ي مردم از این مفهوم باعث شده است که طنز نویسان نیز به نوعی بدبینی به "حقوق زن" بنگرند و  برداشت نادرست زنان و مردان را از این مفهوم و هم استفاده سو افراد را با شرنگ تلخ انتقاد در زر ورق طنز بپیچند. گاهی طنز نویسان – که غالبا مردان اند- با نوعی بدبینی  این مفهوم را زیر سوال برده  و با نیشخند و کنایه آن را به پرسش کشیده اند و در حقیقت با ارايه طنز به حیثیت و موقف زنان صدمه زده اند.
ارتباط طنز با سیاست و قدرت  که غالبا در حوزه ي تسلط مردان قرار داشته، نیز درکمرنگ بودن نقش زنان  در طنز نویسی موثر بوده است. تقسیمات سنتی کار ها در جامعه سنتی، سیاست و اجتماع را از دسترس زنان دور نگهداشته است. زنان پرورش و تربیت می شوند که با دید عاطفی و احساساتی به قضایا بنگرند نه با دید موشکافانه و انتقادی. زبان شان باید نرم و ملایم باشد نه پرخاشگر؛ این دید و زبان عنصر ارتباط زن را با طنز در هم می شکند و طنز به عنوان گونه ي ادبی انتقادی و پرخاشگر و احیانا مستهجن در حیطه ي اقتدار خود به زنان به عنوان موجودات شرمگین و منفعل جایی نمی دهد تا تابو شکنی کنند. اصولا تابو شکنی در هر اثر هنری میزان موفقیت اثر را بالا می برد و این تابو شکنی در طنز نمود بیشتری دارد.  چون این نقش جدید زن: منتقد، پرخاشگر، رک گو و نترس، نقش های پذیرفته شده ي سنتی او را که مورد پذیرش عامه است، صدمه می زند. از این جاست که زنان طنز ننوشته اند- و یا کمتر نوشته اند- و استعداد های شان در این زمینه بارور نشده است. (2)
از سوی دیگر بیان مسایل جنسی که تابو  به شمار می رود، می تواند این فکر را نیز تداعی کند که بیان چنین مسایلی در طنز، به  نوعی شکستاندن تابو ها و گریختن از هنجار هاست و این تابو شکنی و هنجار گریزی در جامعه ي پدرسالار تنها از مردان بر می آید.
وقتی بعد اجتماعی ساختار های خشونت بررسی می شود، ملاحظه می گردد که گراف خشونت زنان بر زنان به هیچ وجه پایين تر از خشونت ساختاری مردان بر زنان نیست. زنان در بسا موارد عامل خشونت و ایجاد تنش در مقابل هم بوده اند که پیامد تاثیر پذیری از جو رایج جامعه و نحوه ي پرورش آنان بوده است. در تدوام  این خشونت، گاهی هم زنان طنز نویس با طنز خود، در برابر زنان ایستاده  و خواسته اند با دید مردانه و زبان مردانه به امیال سرکوب شده و رفتار های همجنس های شان، ریشخند و نیشخندی بزنند.

پانوشت ها:
1. جوادي، حسن. تاريخ طنز در ادبيات فارسي. تهران: انتشارات كاروان، چاپ اول 1384
2. بعضی از پژوهشگران معتقد اند که موجودیت هورمون مردانه تستوسترون انسان را شوخ می کند، به همین دلیل است که مردان بیشتر شوخ و طنز پرداز هستند. اما این نظر مورد تایید همگان نیست. زنان با تیز هوشی درک کرده اند که اجتماع شوخی های آنان را به آسانی نمی تواند بپذیرد به ویژه در آن جا هایی که با تابو های جنسی رو به رو اند: زن مستور شمع خانه بود/ زن شوخ آفت زمانه بود( اوحدی مراغه یی) فروید معتقد است که شوخی ها و کنش های طنز آمیز پوشش ظریفی برای خشونت هاست. طنز خشونت را کمرنگ می سازد. چون خشونت  در تعریف های اجتماعی ویژه مردان دانسته شده است؛  مردان بیشتر طنز پرداز می شوند.
 

هر روز با 8صبح

 

هشت صبح تبليغات شما را در وب سايت و روزنامه خود مي پذيرد

علاقمندان ميتوانند با شماره: 0773724271

و ایمیل:  musaviphp@gmail.com

جهت معلومات تماس بگيرند.

بهترین نمایش




آگهی