طنز در تقابل با زنان؛ اما چرا؟

روزنامه هشت صبح

۱۲ام شهر
جمعه
اندازه ی متن
  • افزایش اندازه ی فونت
  • اندازهه ی فونت پیش فرض
  • کاهش اندازه یفونت
Home انديشه انديشه طنز در تقابل با زنان؛ اما چرا؟


طنز در تقابل با زنان؛ اما چرا؟

نامه الکترونیک چاپ PDF

یادداشت دوم
رسانه ای شدن طنز، مولفه ي دیگری در تعریف طنز معاصر به شمار می رود. رسانه ها از این گونه به شدت استفاده می برند و رویدادهای جاری و مهم روز را با چاشنی خنده و زهرخند می آمیزند و در جلب توجه مخاطبان سود می برند.
روانکاوان و روان شناسان با آخرین یافته های خود ثابت کرده اند که طنز ها و سرگرمی ها در رسانه ها ماهیت ضد زنانگی دارند. داکتر روان شناس توماس فورد اذعان می دارد، مردانی که زیر تاثیر این طنزها و سرگرمی ها قرار می گیرند، به شدت رفتار های پدر سالارانه خود می افزایند.

او به ویژه نقش شوخی های جنسیت گرایانه را در این روند برجسته می سازد که پیامد های اجتماعی مخربی دارند. او از چنین شوخی ها به عنوان «طنز بی اعتبار کننده» نام می برد. داکتر فورد در مورد پرسشی که آیا «مخاطبان مرد می توانند در معرض تاثیرات بالقوه این سرگرمی های جنسیت گرایانه باشند»، چنین پاسخ داده است: « تحقیق ما نشان می دهد که عرضه ي طنز های جنسیت گرایانه، می تواند شرایطی را خلق کند که به مردان- به ویژه مردانی که پیش انگاره های ضد زن دارند- اجازه می دهد باورهای خود را در قالب رفتارهای خود بیان کنند. به این ترتیب پذیرش اجتماعی شوخی های ضد زن  می تواند به مردان چنین بنمایاند که رفتارهای تبعیض آمیز جنسی با پذیرش همگانی رو به رو است.»   
زن با جذابیت جنسی خود یکی از مضمون های اساسی برای طنز بوده است. شوخی های جنسی بخش عمده ي فولکلور هر جامعه را می سازد. در این شوخی ها مردان همواره از بالا به پایین به زنان نگریسته اند و چهره ي فاتحانه و مغروری از خود در روابط جنسی  ترسیم کرده اند که در آن زنان زبون، منفعل و شی زده هستند. هر زنی از شنیدن این شوخی ها تلخی تحقیر را حس می کند.
از مسایل مهمی که در نقد فمینیستی در عرصه ي رسانه ها مطرح می گردد، این است که زنان در مدیریت رسانه ها کمتر سهم دارند و رسانه ها به نحوی از نشر اندیشه های زنانه خودداری می ورزند. زنان در رسانه ها به سان نمودهایی از سکس و عریان نمایی در حالی بازتاب می یابند که موقعیت فرودست داشته و اشتهای جنسی مردان را تحریک می کنند. رسانه ها از زبان و فرهنگی کار می گیرند که پندار ها و اندیشه های مردانه را بازتاب می دهند و به تحریم زنانگی می پردازند.
نیو فرویدیست ها، روان شناسان، روانکاوان و فمینیست ها، در قرن 21 از مفهوم جدیدی به نام «هراس از زنانگی» یاد می کنند، که قابل تامل است. نظریه هراس از زنانگی، که در مطالعات فمینیستی نیز خیلی کارآ بوده است، در عرصه ي ارتباطات نشان می دهد که مردان شایستگی های زنان را انکار می کنند و از برتری های ذاتی زنان چون برقراری ارتباط و هوش جنسی و اجتماعی آنان در هراس هستند، و از سویی هم مقررات و قوانین مدرن امروزی از زنان حمایت می کنند، بنابراين به ساختن سیمای مسخره از زن دست می یازند و به تمسخر زن و زنانگی می پردازند تا به این گونه هراس روانی خود را از جنسیت زنانه در روپوش طنز، یا گونه های دیگری چون فلم های سینمایی و برنامه های تلویزیونی پنهان سازند.  
همایون هژبر شینواری نیز دیدگاهی تقریبا مشابه را بیان می کند. به باور او مردان از لحاظ روانی به قدرت نیاز دارند تا وجود خود را در طبیعت ثابت کنند. در نظام طبیعت نقش زنان بیشتر از مردان است و حیات در وجود زنان ادامه می یابد؛ بنابراين مردان به خاطر ارزشیابی به وجود شان به قدرت دلبسته اند. اکثر جنگ هایی را که مردان راه اندازی کرده اند انگیزه ای به جز یافتن قدرت نداشته اند.
مردان در پژوهش ها، یافته ها و آفریده های خود می گویند: زنان عامل عقب مانی و واپس گرایی اند. در تعریف ها و تصویر های ارايه شده ي آنان، هیچ زنی به موقع نمی تواند لباس بپوشد؛ هیچ زنی نمی تواند بدون آرایش و تزیین ظاهری چهره و اندام اش در اجتماع ظاهر گردد؛ هیچ زنی نمی تواند در محافل روشنفکری صحبت کند و اندیشه ي نو ارايه کند؛ هیچ زنی نمی تواند دور از هم چشمی و حسادت و بخل باشد؛ زنان سخیف اندیش اند و به نمایش و ابتذال می اندیشند و زنان نویسنده هم جزیی از همین جماعت بزرگ اند که نمی توانند به پهنا و ژرفای آفریده های مردان بیاندیشند و بیافرینند. با استناد بر این نگرش و باور زنانی که طنز می نویسند و زنانی که دستمایه طنز قرار می گیرند، متعلق به همین جماعت اند!
آرتور پلارد در کتاب (طنز) خود از جوونال انتقاد می کند که در یکی از طنز هایش زن ستیزانه گفته است که « زنان چنان ناباب شده اند که دیگر رفته اند سراغ درس زبان یونانی». پلارد می گوید که در این جا در حقیقت مخاطبین به خود طنز نویس می خندند به به قربانی طنز. اما پلارد در همین کتاب در نقد رساله ي داکتر آربوتنات اثر پوپ از واژه هایی بهره می گیرد که ماهیت زن ستیزانه دارند. او می گوید:
پوب تنها به ادیسون و هروی حمله نمی کند بلکه به همه کسانی که شبیه آنها هستند، حمله می کند به همه آدم های نخبه، اما بی اعتنا، حسود و از خود راضی ، آدم های مصنوعی، زن صفت، چاپلوس و خانه زنک.   
باری برنامه ي طنزی شبکه خصوصی طلوع در یک برنامه خود( اسد 1386)  گویا می خواست که بیکارگی، روزمرگی و بیهودگویی کارمندان زن را در ادارات دولتی انتقاد کند؛ اما تصویری که ارايه کرد خیلی مشمي کننده و عاری از انصاف بود که خشم عده ای از زنان چیز فهم را بر انگیخت. آنان در این صحنه ها با تمثیل کرکتر یک زن حامله به موقف مادری زنان،  به نحوه پوشش و خواهش های زنان در حین این تغییر بیالوژیک توهین کردند. آنان با این پارچه طنزی  نه تنها توازن و اخلاق ژورنالیستی را از یاد بردند بل چگونگی تاثیر خویش بر مخاطبین را در جامعه مرد سالاری چون افغانستان نیز فراموش کرده، در نتیجه هویت برابری خواهی زنان را تحقیر کردند. چنین پارچه هایی می توانند به شدت موقف اجتماعی و تولیدی زنان را سرکوب کنند و انگاره های پر از تبعیض و با پیشداوری های منفی در باب زن را رنگ از حقیقتی! بدهند که  زاییده ذهن خود شان است. ماهیت طنز های پوشالی این چنینی تنها خنده ي زودگذر نیست، بل ریشه در رویکرد تحقیر آمیز و خشونت رفتاری و لفظی رایج پدرسالاری دارد.
عباس کوثری با نوشتن داستان طنز گونه ي «گاو» - که شاید با تاثیر پذیری از طنز «امریکایی وطنی» عزیز نسین به میان آمده باشد- تصویر سیاهی از «زن کارمند» را نمایش داده است.  چنین آفریده هایی بی گمان در کم رنگ ساختن و دست کم گرفتن نقش اجتماعی زنان سهم دارند. چنین نگرش و آفریده هایی می توانند در فرهنگ عمومی پذیرش مفاهیمی را سهل بسازند و ساختار های ذهنی پدرسالارانه را تقویت ببخشند و به شدت عملکردهای تبعیض جنسی گرایانه می افزاید.
واژه نویسی ای که مسعوده خزان طنز نویس جوان، در تعریف از زن انجام داده است، در حقیقت همان رویکرد سنتی و نگرش پدرسالارانه از زن را در بین لایه های اجتماع باز نویسی می کند. در این واژه ها نگرش خزان همان دید مردانه است که با تسخر بر زنان می تازد:
« ژورنالیست: زن خبرنگار کار کشته ای است که با شنیدن خبری خواه راست و خواه دروغ یک زاغ را چهل زاغ می سازد و به همه منتشر می کند.
نقاش: مکر و حیله زن همچون پر طاوس جلوه می کند.
خطاط: زن چون مار خوش و خط و خالی می نماید، ولی از نیش های زهردارش نباید غافل بود».
کاکه تیغون اما، در طنز «روز اول، ماه  صفر، سال هیچگ که خاطرات ملا محمد عمر را در جهنم روایت می کند، با به کارگیری زبان و فرهنگ مردانه، تضاد جنیستی و باور های نادرست را به چالش می کشد. در جایی ملا محمد عمر می گوید:
«مجبور شدم تا محل جزا پیاده بروم. شب، هنگام برگشت دیدم که همان راننده ي زن در بیرون، بر افروخته و خشمناک منتظرم است. بدون آن که چیزی بگوید روزنامه ای را در جیبم فرو برد و خود ناپدید شد. بعد که شمعی افروخته و نظری به روزنامه انداختم  از فرط تعجب قریب بود تب لرزه خیالی مرا بگیرد. باز بار دیگر دقت کردم و صفحه ي اول را مورد مداقه قرار دادم. روزنامه، تاریخ یک هفته بعد را بر پیشانی داشت.
 هیچ گاهی در باره ي غیب گویی و غیب دانی و غیب بینی و دیگر خاصیت های مغیب زنان نشنیده و نخوانده بودم. در عجب افتادم که این چه سر است که زن داند و من ندانم. آخر این ضعیفه از کجا روزنامه را که هنوز چاپ نشده، به دست آورده است؟
 بیقرار گشته و نجوا کردم:
 یا غیاث المستغیثین! آیا نزد تو از زن نیز بی مقدار ترم که چنین بی خبرم؟ ... کسی جوابم را نگفت. مدتی سر در جیب تفکر فرو بردم تا چهره ي این راز از پرده برون افتد. بعد که عقلم به جایی نرسید گفتم، حتما تاریخ روزنامه چیزی از جنس مغلطه است که زنان در فن بافتن آن به جای رسیده و کامل اند.»  
شفیق پیام در طنز «دموکراسی» به نحوی کنش های زنان را در ارتباط به دموکراسی وارد شده! به کشور بررسی می کند و کنش های تولیدی- تقلیدی آنان را نمایش می دهد. گاهی رویکرد او به مساله ي زن و دموکراسی متاثر از باور های رایج در جامعه است. چنان که در تعریف زن می گوید: بچه ي فلم دموکراسی. به باور او زنان در گرفتن حقوق خود چندان سرعت دارند و با حمایت از دموکراسی! به آن می رسند که در قرن 22 مردانی که حقوق شان ضایع گشته است، به خاطر گرفتن حقوق خود مبارزه را آغاز می کنند.   تنها طنز نبشته های پیام این برداشت ها و آموزش نادرست حقوق زن و سایر مفاهیم مرتبط به دموکراسی را از سوی متولیان و آموزش دهندگان بازتاب نمی دهد. در طنز  «سیمینار» نبشته ي سیامک هروی هم دقیقا به همین مساله انگشت گذاشته شده است:
« شیرین گل سلام را علیک نگرفت و نزدیک شوهرش رفت. شوهرش فکر می کرد می خواهد با او بغل کشی کند؛ ولی شیرین گل تسمه ي دستکول اش را حلقه کرد و به گردن او انداخت و او را به سوی خانه کشید. بابه سلطان خفک شد و چشمان اش سفید گردید. دو دست اش را از تسمه محکم گرفت و به مشکل گفت:
- زن خفه شدم!
ولی شیرین گل توجه نکرد و او را کشان کشان به خانه برد. بالای سرش ایستاده شد، دست اش را به کمر زد و گفت:
- خوب گوش هایت را باز کن. زن و مرد بعد از این حقوق مساوی دارند. دوره ي سیاه پدرسالاری به پایان رسید. تو دیگر امر نخواهی کرد. بلکه تو استثمار گر امر خواهی شد!».  
نجیب الله دهزاد نیز در چندین آفریده ي طنزی خود این مساله را برجسته ساخته است. او در «خدا ای روزه نیاره» می نویسد:
« اگر يک موی نيکی در سرمان نمی بود خدا می دانست که ضعيفه ها چی بلايی را بر آن می آوردند. همين که نگذاريم این عاجزه ها به متن کلمــــه «زن سالاری» داخل گردند، به توکل خدا هيچ گپی نخواهد شد؛ اما اگر مردها غفلت کنند و ناز و نزاکت سياسی- فرهنگی سياسر ها را ناديده بگيرند، من براي تان وعده می دهم که ده سالی بعد، درست در همين مارچ و در همين محل، حضور چند زن محدود را شاهد خواهيم بود، متباقی همه مردهایی اند که در روز به دست آوردن حقوق شان اين جا جمع خواهند شد».
اما او در ادامه ي همین طنز در حقیقت برخوردهای دور از انصاف و نادرست مردان را در مقابل زنان نیز به تصویر می کشد. او در ظاهر به مردان هوشدار می دهد که تا چند وقت بعد زنان با آنان بدین گونه – او مثال هایی می دهد- برخورد خواهند کرد و به این ترتیب  کنش های ناشایست مردان نیز به نحوی برجسته می گردند. او آینده را با نمایش چند صحنه از کنش های زنان این گونه تصویر می کند:
« خانم کارمند «ان جي او» به آواز بلند فرياد مي زند:«آقا، همراه اولادهايت اين طرف ايستاد شو. اين جا اصلا قانون نيست، ما از دست اين خانم های تفنگ به دست واقعا خسته شده ايم! چرا نمي گذارند که حق تان را بی قپ و چنگ براي تان بدهيم».
و یا:
« رييسه دستگاه تلويزيون، که تازه از مرکز برگشته است،  در جواب خبرنگار مردانه اش مي گويد:«درست است که موسيقی تنها مخصوص زن ها نيست و بايد هم در راستای هنر مرد توجه داشت؛ اما خانم قاضيه دستور داده است نبايد گذاشت چهره خشن مردها روی پرده تلويزيون باعث دل بدی مردم عزيزمان شود!».
در اخیر طنز اضافه می کند:
« خلاصه اين که ده سال بعد در همين روز اوضاع به صورت مطلق از دست شما مردها خارج خواهد شد و برای اعاده ي حقوق از دست رفته ي تان دو صد سال ديگر ضرور است و در امپراتوری چند صد ساله ي زن کليه خواص آنها از لت و کوب خوردن شروع تا چادری پوشی به شما منتقل خواهد شد که اين به زندگی صورت عجيب و شگفت آوری خواهد داد».  
این طنز ها گاهی می توانند پیش داوری ها و باورهای رایج مردانه را نسبت به زنان نمایش دهند و از سویی دلهره و دغدغه های جامعه مردسالار که نمی خواهد موقف و قدرت خود را با زنان تقسیم کند، نیز در این طنز ها تجسم یافته است.
او در طنز «زن در آشپزخانه تاریخ»  به نحوی از حقوق زنان دفاع می کند و حقوق پوشالی ای را که نهاد های دولتی و غیر دولتی به زنان اعطا کرده اند و از آن استفاده سیاسی و اقتصادی می برند، مسخره می کند و از سوی دیگر برخورد سنتی  مردانی را که سنگ دروغین دفاع از حقوق زنان را بر سینه می زنند نیز رسوا می کند. راوی در طنز «زن در آشپزخانه تاریخ» از خانم و مادر خود دعوت می کند که در برنامه ي تجلیل از هشتم مارچ شرکت کنند. زنان اصلا در مورد اطلاعی ندارند. سپس پدر خانواده به مخالفت می پردازد اما با سخنرانی های جذاب راوی سر احترام به هشت مارچ خم می کند و به آنان اجازه شرکت می دهد؛ اما وقتی مادر و خانم آماده رفتن می شوند، پدر و پسر حاضر نمی شوند که آنان را همراهی کنند و راوی ماجرا این طور خاتمه می دهد:
« ... اما گفتم:
پدر، لطفا شما همراه شان برويد، چون موی سفيد هستيد. من اصلا خوش ندارم با يک زن از دروازه خارج شوم. پدر اگر راست اش را بخواهيد، من به حقوق خانه ای زن احترام دارم؛ اما راه رفتن در کوچه و بازار در کنار يک سياسر برايم  ننگ است، بلی  يک ننگ!
پدرم بدون هيچ گونه حرفی دوباره به تاريکی لحاف صندلی پناه برد. مادرم از زيرچادری مستقيما به آشپزخانه رفت تا آش رخصت دموکراسی را بپزد،  و من کتاب «زن در آشپزخانه تاريخ» را برداشتم و به خانمم گفتم:
«خانم جان، من بلند مي خوانم تو تکرار کن!»

پانوشت ها:
1- امید حبیبی نیا. خندیدن به زنانگی. روزنامه 8 صبح. شمارة 161، سال اول، 16 قوس 1386
2- امید حبیبی نیا. خندیدن به زنانگی. همانجا
3- آرتور پلارد. طنز. ترجمه سعید سعید پور. تهران: نشر مرکز، چاپ سوم 1383، ص 8
4- یما ناشر یکمنش. برگنامه فانوس . www.faanoos.com
5- شفیق پیام. جشن جنازه. ص 54
6- سیامک هروی. مرده های عصبانی
7- نجیب الله دهزاد. http://atiban.com/article.aspx?id=987
8- نجیب الله دهزاد. http://www.kabulnath.de
• شفیق پیام  در (جشن جنازه) چنین تعریف از حقوق زنان میدهد: حقی که برای زنان دیگران ادعا داریم.
 

هر روز با 8صبح

 

هشت صبح تبليغات شما را در وب سايت و روزنامه خود مي پذيرد

علاقمندان ميتوانند با شماره: 0773724271

و ایمیل:  musaviphp@gmail.com

جهت معلومات تماس بگيرند.

بهترین نمایش




آگهی