انتخابات 29 اسد سال 1388 را مردم افغانستان با موفقیت پشت سر گذاشتند و با وجود تهدید های پیاپی طالبان، قربانی شدن 26 نفر از ماموران امنیتی، افراد ملکی کارمندان کمیسیون انتخابات و 135 مورد وحشت افکنی منسوب به این گروه خشونت طلب، شهروندان کشور یک بار دیگر گام های بلندی به سوی مشق دموکراسی برداشتند. آن چه که در این روز تاریخی مردم افغانستان به نمایش گذاشتند، دست کم سه پیام رسانی را برای طرف های زیر در پی داشت:
1. برای جهانیان: مردم غیور و شجاع کشور، برای چندمین بار به دنیا نشان دادند که ترس در قامت استوار ساکنین این مرز و بوم وجود ندارد.
2. برای دولت مردان برحال و آتی کشور: دلیر مردان و غرور آفرین زنان کشور جنگ زده ی افغانستان با از خود گذری که در روز 29 اسد به یادگار گذاشتند، به دولت مردان فعلی و آینده شان این پیام را رساندند که از جنگ نفرت دارند و خواستار حاکمیت دموکراسی در کشور هستند؛ و دموکراسی را هرچند در سطح بسیار ابتدایی آن تا آن جایی که با مبانی دینی و ارزش های انسانی سازگار باشد، سر لوحه ی بلوغ و کمال سیاسی خود می دانند. دو ماه تبلیغ آرام این مردم از 41 نفر داوطلب پست ریاست جمهوری و بیش از 3 هزار نامزد شورای ولایتی، گام های بلند و مطمین آنان در روز انتخابات و سپری کردن آبرومندانه ی فرایند اخذ رای، به مجموعه ی دولتمردان فعلی و آینده کشور این پیام ضمنی را مخابره نمود که روند قدرت سازی معقول و پذیرفته ی آن ها، به این ترتیب می باشد که با زور بیان و قلم، باورهای اجتماعی و مطالبات سیاسی خود را بایسته است بازتاب دهند. هرکدام به نامزد دلخواه با متانت رای خود را نثار نمود و راهی به سوی ملت شدن را آرام آرام در پیش گرفت.
3. برای "ژرف اندیشان مملکت": در انتخابات اول ریاست جمهوری، بعضی از رهبران و سران گروه های قومی به صورتی ظاهر شدند و به شیوه ای چهره ی خود را به نمایش گذاشتند که گویا دیگر از جنگ و خونریزی خسته هستند و تصمیم دارند مرزهای قومی، زبانی و منطقه ای را کنار گذاشته، گامی به سوی ملت شدن بر می دارند. حرکت ها و موضعگیری ها به سمت و سویی بود که امیدواری برای نسل خسته از جنگ ایجاد می کرد. از آن طرف نیز، احساسات دوران جهاد و مقاومت برای نیروهای دور از پشت صحنه های نمایش، هنوز این انرژی را داشت که ایجاد باور کند. اما، پنج سال گذشته متاسفانه صحنه هایی که خلق شد؛ آخرین باورهای مقدس سیاسی را از مردم ما گرفت. پنج سال گذشته، صحنه ها به صورتی رقم خورد که مرزهای چند ساله ی قداست های حاکم در روابط اجتماعی شکسته شد؛ دیگر قهرمان های سه دهه جهت دهی، نقش قهرمانی خود را از دست دادند. برای مردم، معلوم شد که بسیاری از عملکردها رنگ و بوی بازیگری را دارد و نمایشی بیش نیست؛ نه "آبغوره گرفتن" ها جدی است و نه "آب ننوشیدن و نان نخوردن" ها. دیگر مردم می دانستند که بستر مبارزاتی احزاب، به منافع خانوادگی و فردی سر تعظیم ساییده است؛ دیگر مردم، به قول دوستان، فهمیده بودند چه کسی دنکشوت سیاسی است و چه کسی حتا واقعا نقش دنکشوت بودن را در روی صحنه ی نمایش بازی می کند. نقش دنکشوت قرن بیست و یک را که دیگر مصداق هایش به اشخاصی با یک شمشیر و یک یابو خلاصه نمی شد، تا انگشت همه به طرف بشردوست (و زبان تلخ او) نشانه رود؛ بلکه بازیگران نقش دنکشوت در پنج سال گذشته از نوع قرن بیست و یک آن بودند؛ ولی در عین حال نتوانستند اعمال پشت صحنه را دور از چشم مردم نگهدارند. از آن جایی که پشت صحنه عیان، پیمان شکنی ها عریان، و موضع گیری های تند و آتشین آقایان سر لحاف ملا نصرالدین، بیش از حد انتظار بی پرده شده بود و کشور یک بار دیگر برگشت کرده بود به زمانی که "کوردووز" و "هریسون"، کتاب پشت صحنه افغانستان را نوشتند؛ مردم منتظر فرصت بودند تا فهم و درایت خود را نشان دهند و به همه ی این ها بفهمانند که می دانند در پشت صحنه ی این نمایش های عوام پسندانه چه می باشد. نسبت بلاهت دادن به آن ها دیگر غیر قابل تحمل شده بود. به فکر فرصت بودند تا برای بعضی از قهرمانان گذشته و بازیگران فعلی بگویند: "شغل تکه داری سیاسی، با فرهنگ و تاریخ این گروه قومی، سر سازش ندارد" و قبول این نوع "تکه داری" برای آن ها مشکل است. برای هم بازی های این بازیگران نیز نشان بدهند که از آدرس جریان و اشخاص خاصی رفتن برای شکار خوش قلبی ها و گرفتن رای یک گروه قومی، نتیجه ای منفی را به بار خواهد آورد و کشور را یک بار دیگر از فرهنگ "به سوی ملت شدن" دور خواهد نمود. حال برنده ی این انتخابات، ممکن است با هر شیوه و تدبیری، شخص رییس جمهوری برحال کشور باشد. اما جالب است این پیام را داشته باشیم که، متجاوز از 60 هزار رای حوزه 13 شهر کابل را که در سال 1384، تنها یک نفر توانست بیش از 50 هزار آن را از آن خود نماید، ولی در این انتخابات، چهار نفر صاحب نام به سختی توانستند نصف آن را در جهت خود بکشانند. فرد ساده زیستی که دوستان "حماقت" و به قول آن ها ماخولیایی (شاید منظور ایشان، "مالیخولیایی" باشد) را بارها به او نسبت داده اند و حتا در سطح رسانه ها هم کشانده اند، توانست به سادگی نزدیک به نصف رای ساکنان حوزه 13 شهر کابل را بگیرد. در یک آمار ابتدایی از جاغوری، 90 در صد و از بامیان و دایکندی نیز رقم بالایی را به دست آورد. اگر همه ی این ارقام به قول دوستان، به صورت "غریزی" یا از روی "خستگی از اندیشیدن" نباشد، در این صورت می توان آن را مولفه ای هرچند در اولویت دهم به حساب آورد که در فرایند "به سوی ملت شدن" و "فرهنگ سازی از نو" در جامعه ی به شدت تحقیر شده و فقیر افغانستان ضروری است. از مدینه ی فاضله ای که دوستان ما بیش از دو دهه از آن سخن گفتند و "مثنوی ها هفتاد من کاغذ" نوشتند، بگذریم و فضای کاملا جهنمی را به قضاوت بنشینیم؛ "دروغ" و "چهره نصف روزی گرفتن به خود" نیز نمی تواند حکایت از "ژرف نگری" و "دوری از بلاهت" باشد. این را هم باید در نظر داشت که سخن از یک ملت است. این قلم، آرزوی روزی را دارد که صاحبان اندیشه ی این مرز و بوم، بتوانند برای خود بیندیشند و برای خود بنویسند؛ چه این که بد دردی است برای دیگران نوشتن و کمک به کسانی که به جای دیگران می اندیشند و نسبت دیوانگی و بلاهت به کسی دادن. به امید آن روز!






