آزادی یا مفهوم آزادی در اسلام، ابعاد و چهره های گوناگون دارد که بی ارتباط به همدیگر نیست، ولی هر کدام هم یک بحث جداگانه ای را اقتضا می کند. با این فرصت کم بدیهی است که نمی شود تمام این بحث ها را به طور کامل ارايه کرد. من سعی می کنم که یک تقسیم بندی از جنبه ها و چهره های مختلف آزادی در اختیارتان بگذارم و از هر کدام از این ها هم یک مطالب مختصر را بگویم تا اگر لازم شد بعدها به تفصیل به آن ها بپردازیم.
از نگاه اول و در تقسیم اول آزادی از دو جهت در اسلام مطرح می شود. یکی از نظر فلسفی و کلامی و یکی از نظر حقوقی و اطاعت از نظام هاي اجتماعی. از نظر فلسفی و کلامی مساله آزادی در اسلام همان مساله معروف "جبر و اختیار" یا "جبر و تفویض" است. فلاسفه و علمای کلام در اسلام به دو شاخه اصلی تقسیم شدند: اول اشاعره که اعتقاد دارند هر نیک و بد، اطاعت و کفر و ایمانی که در جهان رخ بدهد، ناشی از مشیت الهی است. به کتاب احیا العلوم غزالی مراجعه کنید و همچنین مفاهیمی که مولانا جلال الدین رومی در کتاب مثنوی بیشتر به آن گرایش دارد انسان را پر کاهی می دانند در این گردباد طبیعت که آن چه قلم تقدیر برایش زده همان راه را خواهد رفت و بهترین راه این است که توکل کند به خدا. چون همه چیز از اوست. استناد می کنند به آیه و نفر من نشاء و نزل من نشاء بنده الملک و انه علی کل شیء قدیر. این مکتب انسان را با این سوال رو به رو می کند که اگر همه جبر به دست خدا باشد و انسان اعمالش فقط جنبه انفعالی داشته باشد و نتواند در اطرافش موثر باشد و زندگی اش را خودش برای خودش بسازد، پس فلسفه عقاب و ثواب چیست؟ به چه دلیلی کسی را به عنوان آن که کار نیکی می کند ثواب می دهند و به چه دلیل کسی را که کار زشتی می کند مجازات می کنند؟ گروه دیگر که در مقابل این مکتب اول هست، گروه معتزله هست. آن ها اعتقاد دارند انسان آزاد و مرید است و خودش باید نسبت به زندگی و اعمال خودش تصمیم بگیرد و این ها هم استناد می کنند باز به قرآن که لیس الانسان الا ما سعی و بر مبنای همین مکتب (که روی هم می توانیم بگويیم گرایش شیعه به مکتب معتزله بیشتر است تا اشاعره) حسن و قبح عملی وجود دارد.
یعنی عقل انسان طوری آفریده شده است که خودش می تواند قبیح را از محسن بشناسد، نیک و بد را بشناسد و به شیوه ای عمل کند که عقل به او حکم می کند و به همین جهت در منابع فقهی شیعه، "عقل مستقل" یکی از منابع است. یعنی ما قرآن را داریم، سنت را داریم، اجماع را داریم و یکی هم عقل است. عقل مستقل، که صرف نظر از تمام اوامر و نواهی شرع، آنچه عقل مستقل در یک زمان به خصوصی حکم می کند، آن جزو احکام شرع است و روی همین هم یک قاعده درست کردند که آن چه عقل به او حکم می کند، شرع هم به همان حکم می کند و آن چه شرع به او حکم می کند، عقل هم حکم می کند. در میانه این دو مکتب، یک مکتب دیگری به وجود آمده که میانه روتر است، که می گوید نه جبر کامل و نه تفویض کامل. "لاجبر و لاتفویض بل امر بین الامرین". این را منسوب می کنند به حضرت علی ولی فلاسفه دیگر هم این را گفته اند و حتا در میان غربی ها هم این مکتب طرفدارانی دارد. از جمله کانت حکیم معروف آلمانی، كه طرفدار همین نظر است، می گوید در عین این که انسان مرید و آزاد و مختار است و می تواند دنیای خودش را بسازد، ولی مقهور عوامل طبیعی هم هست. شما وقتی احساس سردي مي كنيد ناچارید که به پناهگاه بروید و لباس بپوشید. وقتی گرسنه مي شويد یک نیرویی بدون این که شما در آن دخالتی داشته باشید شما را به طرف غذا سوق می دهد. شما وقتی غریزه جنسی دارید، یک نیرویی شما را به طرف جنس مخالف سوق می دهد. بنا بر این همه چیز دست خودتان نیست. فشارهايی هم از خارج هست و این مکتب، همین بین جبر و تفویض، تقریبا می شود گفت حالا طرفداران زیادتری دارد. بحث درباره این را که یک بحث فلسفی و کلامی است به همین اختصار اکتفا می کنیم و می پردازیم به جنبه دیگر "آزادی" که از نظر حقوق و اطاعت از نظام هاي اجتماعی مطرح است و اهمیتش حالا برای جامعه ما زیادتر از این بحث فلسفی است. بنابراین من به همین چند کلمه در این باره اکتفا می کنم.
ادامه دارد






