اما چهره حقوقی بحث مان. قبل از این که من این مساله را مطرح بکنم ، نکته ای را از نظر شیوه تفسیر و اظهار نظر ناچارم که بگویم و آن این است که اسلام یک دستگاه مذهبی، فلسفی، اجتماعی و حقوقی است. برای اظهار نظر در این دستگاه اول باید بر کل این دستگاه احاطه داشت و بعد بازتاب هر یک از این قواعد را بر روی قواعد دیگر ملاحظه کرد و نتیجه گیری از کل این نظام کرد و این درست نیست که بعضی از گروه ها و حتا بعضی از افراد متخصص را می بینیم که یک آیه و یک جز تنها را می گیرند و از آن می خواهند استنباط قاعده بکنند در اسلام.
در حالی که اسلام یک مجموعه است. در واقع می شود مثال زد اسلام را به یک کد قانونی به یک مجموعه قانونی. فرض کنید اگر قانون مدنی صد ها ماده است، هریک از این مواد، بر روی مواد دیگر هم یک سایه ای دارد، یک اثری دارد و معنای مواد قانون مدنی در داخل این مجموعه معلوم میشود نه اینکه یک ماده اش را آدم بگیرد و بگوید این معنا را می دهد و دیگر معنایی نخواهد داشت. غالب کسانی که اظهار نظر میکنند در این باره در اسلام، کسانی هستند که یک هدف پیش ساخته ای دارند و می خواهند یک مستمسکی از بین این قواعد برای آن هدف خودشان گیر بیاورند. چون به خصوص قواعد قرآن کلیت زیاد دارد، هر کسی می تواند به تناسب آن هدفی که دارد یک چیزی از قرآن گیر بیاورد. ولی این کافی نیست. مثلا فرض کنید اگر کسی تابع این باشد که اشخاص در جوامع هیچ گونه آزادی ندارند و آنچه که اسلام به آن ها حکم کرده، اطاعت است نه تصمیم گیری، میتواند به این آیه استناد کند که خوب در قرآن هست که خدا فرموده " اطیعوالله واطیعوالرسول واولی الامر منکم" یعنی هم از خدا اطاعت کنید هم از پیغمبر خدا اطاعت کنید و این اطاعت غیر اطاعت از خداست. برای این که اگر نبود، کافی بود که بگوید از خدا اطاعت کنید. بنا بر این ما یک اطاعت باید از خدا بکنیم، و یک اطاعت از پیغمبر خدا بکنیم و یک اطاعت از صاحبان امرمان یعنی هر کس که رشته حکومت را به دست گرفت. خوب اگر این آیه جدای از سایر آیات، جدای از تاریخ اسلام، جدای از سنت و اخبار بخواهد تفسیر و معنا بشود، هر گونه حکومت استبدادی را در داخلش می تواند توجیه کند. بر عکس اگر بخواهیم استناد کنیم که در اسلام تنها آزادی است و هیچ نیرویی نمی تواند جلودار آزادی اشخاص باشد، یعنی یک لیبرالیزم کامل، میتوانیم باز به قرآن استناد کنیم و بگوییم خدا می گوید "انی جاعل فی الارض خلیفه" من انسان را در زمین خلیفه قرار دادم. خوب باید احکام مستخلف در خلیفه باشد. یعنی همان طور که خود خدا قادر است، عالم است و هیچ نیرویی نمی تواند او را محدود کند خلیفه او را هم هیچ نیرویی نمی تواند محدود کند پس انسان هر کاری دلش بخواهد میتواند بکند. اما این طور نیست. باید این ها را با هم جمع کرد و کسانی می توانند در این باره اظهار نظر بکنند که حداقل یک احاطه نسبی به تمام این موارد داشته باشند و چون این احاطه در هر حال برای هر شخصی نسبی است و هر کس می تواند به یک بخشی از اسلام و یک چهره ای از قواعد اسلام احاطه داشته باشد، ضرورت همفکری و ضرورت آزادی بیان در این برهه تاریخی برای ما کاملا ثابت می شود. به جای این که بیاییم افکار مردم را خط کشی کنیم و بگوییم هر کس خارج این خط بود دیگر خارج از اسلام است، باید کسانی را که اسلام شناس هستند و اطلاعاتی دارند، مجموعه معلومات آن ها را جمع کنیم و در بحثهای آزادی که کسی نترسد و حرفش را بزند، بفهمیم که از دستگاه کلی اخلاقی، مذهبی و فلسفی چه چیزی استنباط می شود.
همین نظرات من نیز، استنباط خود من است و هیچ تضمینی هم نمی کنم که تمام درست باشد ولی تضمین می کنم که بدون هیچ گونه هدف پیش ساخته ای این را از اسلام درک می کنم. با توجه به این مقدمه عرض می کنم برای تان که آزادی از دیدگاه حقوق یعنی اطاعت از نظام های اجتماعی، آزاد بودن در مقابل نظام های اجتماعی و بر عکس. باز دو تقسیم می شود : یکی در روابط خصوصی اشخاص و معاملات و یکی در حقوق عمومی، یعنی آزادی های از حیث آزادی بیان، آزادی اجتماعات، آزادی دخالت در مسایل اجتماعی، اظهار نظر و از این قبیل.
در قسمت اولی باز من به اجمال می گذرم، برای این که فرصت نداریم. دلایل متعددی از قرآن و سنت هست که اصل این است که اشخاص در روابط خصوصی خودشان آزادند، به هر ترتیب که می خواهند می توانند پیمان ببندند و بر پیمان خودشان هم استوار بمانند و فقط پیمان های آن ها باید مخالف با شرع نباشد، یعنی اصل آزادی است، مگر این که خلافش در شرع پیدا بشود. یعنی در هر جا که تردید کردید، اصل آزادی است این اصل را در حقوق اصل "اباحه" می گویند، و در این زمینه آیات زیادی داریم: "یا ایها الذین آمنو اوفوبالقول" (به عهد و پیمان خودتان وفا کنید و به آن استوار باشید). یا آیه دیگر : تاکلو اموالکم بینکنم بالباطل الا ان تکون تجارة ان تراضی". بنابر این وقتی تراضی بود، شما آزادید. ویا بنا بر حدیث نبوی " المومنون ان شروطهم الا کل شرط حرمأ حلال و احل حرام" (مومنین به شروط و پیمان های خودشان پایبند هستند مگر شرایطی که حلالی را حرام بکند). از مجموع اینها فقها اصلی استنباط کردند به اسم اصل اباحه، که در آن اشخاص اعمالی که انجام می دهند برای شان مباح است مگر این که خلاف شرع باشد.
ادامه دارد






